بسم الله الرحمن الرحیم.من با نوشتن این وبلاگ میخواهم اسلام رو گسترش بدم وشاید بتوانم به آقایمان حضرت مهدی (عج)خدمتی کرده باشم.
یزید شبی در خدمت یکی از ندیمان پدرش معاویه بود و اظهار ناراحتی کرد که پدرش نسبت به او خیر خواهی لازم را انجام نمی دهد. ندیم ماجرا را بلافاصله به معاویه اطلاع داد و معاویه یزید را فراخواند که من در چه مورد کوتاهی ورزیده ام؟ یزید اظهار داشت که او عاشق فردی به اسم ارینب دختر اسحاق که در زیبایی شهره بوده گشته و موضوع را به پدر اطلاع داده اما وی کوتاهی کرده تا آنجا که ارینب زن پسر عمویش عبد الله بن سلام شده است. معاویه پسر را گفت که غم مدار که راهی خواهم یافت تا تو به مراد دلت برسی. معاویه نقشه کشید که عبد الله بن سلام ارینب را طلاق دهد بدین شکل که وعده ازدواج با دختر خودش را به وی داد و به دخترش هم گفت که به او بگوید تا مادامی که وی همسر ارینب است با وی ازدواج نمی کند. عبد الله بن سلام وقتی خبر را شنید بلافاصله ارینب را طلاق داده و به سراغ دختر معاویه رفت اما دختر معاویه گفت که با چند نفر مشورت نموده و حرف های ضد و نقیض شنیده و به همین دلیل مایل به این ازدواج نیست. این ماجرا ادامه یافت تا آنجا که دوران عده ی ارینب )تقریبا ۳ ماه)تمام شد و دیگر مانعی برای ازدواج او با یزید نبود. معاویه ابودرداء را مأموریت داد که به عراق رفته و ارینب را برای پسرش خواستگاری کند. ابودرداء عازم عراق شد اما در آن زمان امام حسین (ع) هم در عراق سکونت داشتند. ایشان ابتدا برای عرض ارادت خدمت امام حسین (ع) رفته و ماجرای خواستگاری را هم برای ایشان شرح دادند. امام فرمودند حال که او را برای یزید خواستگاری می کنی برای من هم خواستگاری بفرما. ابودرداء چنین کرد و ارینب از او مشاوره خواست. ابودرداء گفت که من حسین بن علی را برایت بهتر می دانم که او سید جوانان اهل بهشت و نوه پیامبر اسلام است. ارینب پند وی را گوش داده و به عقد امام در آمد.
معاویه وقتی این خبر را شنید به شدت غضبناک شد که چرا ابودرداء را برای کاری به این مهمی فرستاده است. در این میان عبد الله بن سلام که بسیار شرمنده و ناراحت شده بود و از طرفی هم کفگیرش به ته دیگ خرده بود یاد امانتی افتاد که نزد ارینب قبل از طلاق گذاشته بود. به همین دلیل عازم عراق شد تا امانت خود را مطالبه کند. وقتی خدمت امام رسید اظهار شرمساری نمود و از ایشان خواست که خودش از جانب وی امانت را از ارینب بگیرد و به وی دهد. امام مخالفت کرده و گفت خودت شخصاً باید این کار را انجام دهی .امام آنها را تنها گذاشت و از اطاق بیرون آمد. ارینب کیسه ها را به عبد الله داد وعبد الله هم مقداری از آنها را به خود وی بازگردند و گفت این مقدار قلیل را از من بپذیر. در این حین اشک از چشمان هر ۲ جاری شد. حضرت امام حسين (ع) وارد اطاق شده ، گفت : خدايا شاهد باش كه من ارينب را سه طلاقه كردم ، خدايا تو عالم هستى كه نظر من از تزويج ارينب جمال و مال او نبود، تنها مقصد من اين بود كه او را براى شوهرش حفظ و نگهدارى كرده ، و از اين راه ثواب و اجرى ببرم ، خداوندا جزاى خيرى به من عطا كن . حضرت امام حسين (ع) ارينب را طلاق داده و آنچه براى او مهريه تعيين فرموده بود همه را به او داد.عبدالله بن سلام ، ارينب را به عقد خود در آورده ، و با كمال خوشى و محبت و صفا با همديگر زندگانى نمودند.
برچسب:
نویسنده: پدرام شاهعلیزاده